تبلیغات
...فضعف عن القتال و وقف الحسین (علیه السلام)
 
...فضعف عن القتال و وقف الحسین (علیه السلام)
...فانبعث الدم کأنّه میزاب، فضعف عن القتال و وقف الحسین (علیه السلام)
درباره وبلاگ


من یه آدم معمولی ام! غلام حسینم! حسین پسر علی! و این وبلاگ رو به برادرش عباس هدیه می کنم! عباس جان شما باب الحسینی آقا! دست مارم بگیر! ملحق کن به حسین!
ان الحسین مصباح الهدی و سفینة النجاة.

مدیر وبلاگ : حسین پورعلی
نویسندگان
دوشنبه 11 آذر 1392 :: نویسنده : حسین پورعلی

   چند وقتیه دغدغه ای پیدا کردم. وقتی تو خیابون میرم  نوشتن در موردش برام آسونتر میشه. آخه رنج ها و دل مشغولی هاست که  انسان رو وادار به تحرک میکنه. من دلم مشغول این موضوع نشده بلکه ازش رنج دیدم مثل خیلی دیگه از هم نوع های خودم که گاهی گذرشون به کوچه ها و خیابونای کشورمون میفته. قلبم در سینه میسوزه وقتی بی تفاوتی مردم رو نسبت به هم میبینم و متوجه میشم که چقدر از تعالیم سروران و موالی خودمون (علیهم السلام) دور هستیم. پررنگ شدن این دغدغه  ی چند ساله قلم رو به انگشتام چسبوند و خون دلم جوهرش رو فراهم کرد. قصد کردم مطالبی رو هرگاهی که به ذهنم رسید برای خواننده بازگو کنم ان شاء الله.

   پیشاپیش از پراکندگی نسبی و  به روز رسانی های دیر عذر می خواهم.

   تصمیم گرفتم حالا غیر از مسئله رانندگی در مورد چیز های دیگه هم با شما صحبت کنم لذا اسم موضوع رو محله با صفا گذاشتم.





نوع مطلب : محله ی با صفا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 22 آذر 1392 :: نویسنده : حسین پورعلی

   چن روزه که دستم مجروحه! درد میکنه و مجبورم مرتب حواسم بهش باشه که به جایی نخوره و چیزی بهش گیر نکنه!

   آخه با شیشه بریده اما من زحمت بریدنش رو نکشیدم بهتره بگم کاری نمیکردم که ممکن باشه دستم ببره!

   ماجرا اینطور شروع شد که به قصد تحویل گرفتن کالایی ماشینم رو پارک کردم و راهیِ پاساژی در کرج شدم! باید از یک چهار راه به صورت قطری رد میشدم.

   راه خیلی دور نبود با اینکه سرما شدید بود دکمه کتم باز بود و یه شالگردن از گردنم آویزون بود. به خودم میگفتم حتما زود بر میگردم برا همین خیلی به سرما اهمیت نمیدادم. توی مسیر برای حفظ حقوق مردم (بالاخص راننده های محترم) از پل عابر پیاده متروکی بالا رفتم بگذریم که از اون همه عادم فقط من برای لحظاتی اون بالا دیده میشدم. در ادامه مسیر چون فقط 2 طرف چهار راه پل هوایی داشت طوری از خیابون رد شدم که کسی اذیت نشه.



ادامه مطلب


نوع مطلب : محله ی با صفا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 16 آذر 1392 :: نویسنده : حسین پورعلی

   اندک! یا شاید اندکتر! سخت است که دریا باشی ولی...!

   نمی دانم هر وقت رب درست می کنند رنگش تیره می شود یا نه، انگار سیاه سوختگی جزئی از ما شده! فکر که می کنم می بینم ته گرفته ایم!

   بوی سوختگی مان در آمده! شاید کمی هم تلخ شدیم، خدا کند که دور ریختنی نباشیم.

   فرقش می دانی چیست؟ فرقش با واقعیت؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : دلنوشته ها، خاطره ها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 8 مرداد 1391 :: نویسنده : حسین پورعلی

  زهرای اطهر تو دعا کن برای ما!

خانم جان! همسر شما وقتی شنید خلخال از پای دختری از یهود بیرون کشیده شد فرمود اگر مؤمنی از این درد بمیرد رواست!

حال این مردمان اینچنین وحشیانه امت جدتان را میسوزانند!

یا بقیة الله آماده ایم ان شاء الله!

بیا آقا! بیا!

[http://www.aparat.com/v/3fql4]





نوع مطلب : مناسبتی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :